فرانچسكو احتمالاً در سالرنو تحصيل كرد، سپس استاد دانشگاه ناپل شد. دربارهٴ زندگي او چندان چيزي نميدانيم، جز اين كه در دربار ناپل در زمان روبر (شاه 1309 ـ 1343) و پسرش دوك كالابريا پزشك معروفي بود. در كتاب جامع خود از كارهاي پزشكي فراوانش در ناپل سخن ميگويد. او در سال 1319 وفات يافت.
تنها كتاب منسوب به او جامع است كه آنرا بهصورت ذيل بر قرابادين1
ابن ماسويه كهين (يازدهم ـ 1)، نوشته و معمولاً همراه آن منتشر شده است. اين جامعترين مجموعهٴ اعمال پزشكي سدههاي ميانه است و بيش از همهٴ آثار مشابهش در سدهٴ چهاردهم لحن مدرسي دارد.
او در اين كتاب سعي ميكند آموزههاي عربي و يوناني را با آموزههاي عصر خودش آشتي دهد و اين سبب شده است تا علاقهٴ معاصرانش به آثار كلاسيك پزشكي تشديد شود.
وي، به رغم پرگويي، افكار نو چنداني مطرح نكرده است. بخش مربوط به بيماري زنان و مامايي آن براي پزشكان عصر او و چند قرن بعد از آن داراي اهميت شاياني بود، زيرا شرح او يكي از كاملترين آثار تأليف شده در سدههاي ميانه است. با اينهمه، مجموعهاي است از نوشتههاي بقراط، جالينوس، ابن سينا و ساير نويسندگان عربي. او تاكيد ميكند كه در زايمانهاي طبيعي ماما نبايد بر طبيعت پيشدستي كند.
كتاب او در وهلهٴ اول از درمانشناسي بحث ميكند و بهترتيب زير تقسيم شده است: بيماريهاي قلب؛ قفسهٴ سينه؛ مري؛ شكم؛ طحال؛ كبد؛ روده؛ كليه و مثانه؛ بيضه و ذَكَـر؛ رحم؛ تخمدان؛ مفاصل؛ در معالجهٴ بيماريهايي كه عموماً با تب همراه است؛ بيماريهاي چركي خون؛ يرقان؛ ماليخوليا؛ سل.
در نخستين بخش راجع به بيماريهاي قلب، از حامي خودش روبر، شاه ناپل و سيسيل، سخن ميگويد و برنامه و روش كتابش را شرح ميدهد. نخست، همچنانكه جالينوس ميگويد، لازم است بدانيم بيماري چيست و آنگاه چه دارويي بايد بهكار برد. هنگاميكه از هر عضو سخن ميگويد، به همان ترتيب عمل ميكند؛ نخست علايم بيماري را بنابر گفتهٴ جالينوس يا ابن سينا ذكر ميكند و سپس همهٴ نسخههايي را كه توانسته است براي معالجهٴ آن بهدست آورد. بهندرت نظر خودش را ميگويد، بلكه منحصراً متكي به گفتههاي مراجع پيشين است. ولي كتاب بسيار خوب تنظيم شده و براي كار پزشك بسيار سودمند بوده است.